به نامش به یادش در پناهش
همه عمر برندارم سراز این خمار مستی که هنوز من نبودم که تو در دلم نشستی تو نه مثل آفتابی که حضور و غیبت افتد دگران روند و آیند و تو همچنان که هستی نیایش نامه چه جمعه ها که یک به یک غروب شد نیامدی چه بغض ها که در گلو رسوب شد نیامدی خلیل آتشین سخن تیر به دوش بت شکن خدای ما دوباره سنگ و چوب شد نیامدی برای ما که خسته ایم و دل شکسته ایم نه ولی برای عده ها چه خوب شد نیامدی تمام طول هفته را به انتظار جمعه ها دوباره صبح ...ظهر...نه!غروب شد نیامدی
| Design By : Night Skin |


