به نامش به یادش در پناهش
کودکي که آماده تولد بود نزد خدا رفت و پرسيد: ميگويند فردا شما مرا به زمين ميفرستيد اما من به اين کوچکي بدون هيچ کمکي چگونه ميتوانم براي زندگي به آنجا بروم؟ خداوند پاسخ داد: از بین تعداد بسياري از فرشتگان من يکي را براي تو در نظر گرفتهام او از تو نگهداري خواهد کرد. اما کودک هنوز مطمئن نبود که ميخواهد برود يا نه؟ کودک گفت: فرشته تو زيباترين و شيرينترين واژهايي را ممکن است بشنوي در گوش تو زمزمه خواهد کرد و با دقت و صبوري به تو ياد خواهد داد که چگونه صحبت کني. کودک با ناراحتي گفت: وقتي ميخواهم با شما صحبت کنم؟ اما خدا براي اين سئوال هم پاسخي داشت: فرشته ات دستهايت را در کنار هم قرار خواهد داد وبه تو يادخواهد داد که چگونه دعا کني. کودک ميدانست که بايد به زودي سفرش را آغاز کند. او به آرامي يک سئوال ديگر از خدا پرسيد: خدايا اگر من بايد همين حالا بروم، نام فرشته ام را به من بگو!؟ خداوند شانه او را نوازش کرد و پاسخ داد: نام فرشته ات اهميتي ندارد به راحتي مي تواني اورا ناجي صدا کني ... از نو شکفت نرگس چشم انتظاري ام تا شد هزار پاره دل از يک نگاه تو بود و نبود من همه از دست رفته است کاري به کار غير ندارم که عاقبت تا ساحل نگاه تو چون موج بي قرار با ناخنم به سنگ نوشتم : بيا , بيا از انتظار خسته ام و يا دلم گرفته است؟ نگاه سرد پنجره به کوچه خيره مانده بود گذشتم از هزاره ها در امتداد دوري ات به چشم خود نديده ام شکوه چهره ي تو را اسير مانده ايم در بهانه هاي پاپتي حوالي نگاهمان دوباره صف کشيده است امان از اشتباه هاي نا تماممان , همان ميان قرن حادثه کجاست اتفاق عشق کسي نيامد از تبار انتظارمان ببين اگر چه روز من و روزگار مي گذرد چقدر خاطره انگيز و شاد و رويايي است به ناگهانيِ يک لحظه عبور سپيد کسي که آمدني بود و هست، مي آيد نشسته ايم به راهي که از بهشت اميد به شوق زنده شدن، عاشقانه مي ميرم همان حکايت خضر است و چشمه ظلمات شبت هميشه شب قدر باد و، روزت خوش مهدی جان...........نمی گویمت دستم بگیر! که عمریست گرفته ای....... مبادا رها کنی خورشید که بوسه بر رخ خاور زد در سینه دلش مثل پرستو پر زد از دامن نجمه نجم ثاقب سر زد میلاد گل موسی بن جعفر مولای مهربانی و رافت سلطان عشق رضای آل محمد بر همه کائنات مبارک دل را ز رضا اگر بگیرم چه کنم بی عشق رضا اگر بمیرم چه کنم آن جا که کسی را به کسی کاری نیست دامان رضا اگر نگیرم چه کنم چکيده زندگاني و حالات امام هشتم عليه السلام آن حضرت روز پنج شنبه يا جمعه ، 11 ذى القعدة ، سال 148 هجرى قمرى (1)، يك سال پس از شهادت امام جعفر صادق عليه السلام در شهر مدينه منوّره ديده به جهان گشود؛ و با ظهور نور طلعتش جهانى را روشنائى بخشيد. نام : علىّ، صلوات اللّه و سلامه عليه .(2) كنيه : ابوالحسن ثانى ، ابوعلىّ و... . اءلقاب : رضا، صابر، زكىّ، وفىّ، ولىّ، رضىّ، ضامن ، غريب ، نورالهدى ، سراج اللّه ، غيظ المحدّثين ، غياث المستغيثين و... . پدر: امام موسى كاظم ، باب الحوائج إ لى اللّه عليه السلام . مادر: شقراء، معروف به خيزران ، امّ البنين ، و بعضى گفته اند: نجمه بوده است . نقش انگشتر: حضرت داراى سه انگشتر بود، كه نقش هر كدام به ترتيب عبارتند از: ((حَسْبىَ اللّهُ)) ، ((ما شاءَ اللّهُ وَ لا قُوَّةَ إ لاّ بِاللّهِ)) ، ((وَلييّ اللّهُ)) . دربان : مورّخين ، دو نفر را به نام محمّد بن فرات و محمّد بن راشد به عنوان دربان حضرت گفته اند. مدّت امامت : بنابر مشهور، روز جمعه ، 25 رجب ، سال 183 هجرى قمرى ، پس از شهادت پدر مظلومش بلافاصله مسئوليّت رهبرى و امامت جامعه اسلامى را به عهده گرفت ، كه تا سال 203 يا 206 به طول انجاميد. و در سال 200 هجرى قمرى حضرت توسّط ماءمون به خراسان احضار گرديد. مدّت عمر: در طول عمر آن حضرت بين 49 تا 57 سال بين مورّخين اختلاف است . و بر همين مبنا در مقدار و مدّت هم زيستى با پدر بزرگوارش ؛ و نيز در مدّت حيات پس از پدرش اختلاف مى باشد، گرچه برخى گفته اند كه آن حضرت 29 سال و دو ماه در زمان حيات پدر بزرگوارش زندگى نموده است . در علّت آمدن امام رضا عليه السلام به خراسان ، نيز بين مورّخين اختلاف است ؛ ولى مى توان از مجموع گفته ها، اين گونه استفاده نمود: چون هارون الرّشيد به هلاكت رسيد، بغداد و حوالى آن در اختيار فرزندش امين ، و خراسان با حوالى آن تحت حكومت ديگر فرزندش ماءمون قرار گرفت . پس از گذشت مدّتى كوتاه ، بين دو اين برادر اختلاف و جنگ ، رونق گرفت و امين كشته شد. در اين بين ، ماءمون نيز جهت استحكام قدرت خود چنان ابراز داشت كه از علاقه مندان خاندان علىّ بن ابى طالب و سادات بنى الزّهراء مى باشد. بنابر اين ، در سال 200 هجرى نامه اى به استاندار خود در شهر مدينه منوّره فرستاد، تا حضرت علىّ بن موسى الرّضا عليهما السلام را از راه بصره اهواز، (به گونه اى كه از غير مسير شهر قم باشد) به خراسان منتقل گردانند. هنگامى كه امام رضا عليه السلام به شهر مَرْوْ رسيد، ماءمون عبّاسى به حضرتش پيشنهاد بيعت و خلافت را داد. ولى حضرت چون كاملاً نسبت به افكار و دسيسه هاى ماءمون و ديگر خلفاء بنى العبّاس آگاه و آشنا بود، پيشنهاد خلافت را از طرف ماءمون نپذيرفت . و ماءمون دو ماه به طور مرتّب ، با نيرنگ ها و شيوه هاى گوناگونى اصرار مى ورزيد كه شايد امام عليه السلام بپذيرد؛ ولى چون از طريقى در رسيدن به هدف خويش موفّق نگرديد، در نهايت ، حضرت را تهديد به قتل كرد. بر همين اساس امام عليه السلام مجبور گرديد كه ولايتعهدى را تحت شرائطى بپذيرد، كه روز پنج شنبه ، پنجم ماه مبارك رمضان ، در سال 201 بيعت انجام گرفت ، مشروط بر آن كه حضرت در هيچ كارى از امور حكومت دخالت ننمايد. پس از آن كه ماءمون به هدف خود رسيد و از هر جهت حكومت خود را ثابت و استوار يافت ، شخصا تصميم قتل حضرت رضاعليه السلام را گرفت و به وسيله انگور زهرآلود، آن امام مظلوم و غريب را مسموم و شهيد كرد. شهادت : بنابر مشهور بين تاريخ نويسان ، حضرت روز جمعه يا دوشنبه ، آخر ماه صفر، در سال 203 يا 206 هجرى قمرى (3) به وسيله زهر مسموم شده و در سناباد خراسان شهيد گرديد؛ و به عالم بقاء رحلت نمود. و جسد مطهّر و مقدّس آن حضرت در منزل حميد بن قحطبه ، كنار قبر هارون الرّشيد دفن گرديد. خلفاء هم عصر آن حضرت : امامت حضرت ، هم زمان با حكومت هارون الرّشيد، فرزندش امين ، عمويش ابراهيم ، دوّمين فرزندش محمّد، سوّمين فرزندش عبداللّه ملقّب به ماءمون عبّاسى مصاددف گرديد. تعداد فرزندان : عدّه اى گفته اند حضرت داراى پنج پسر و يك دختر به نام فاطمه بوده است ؛ ولى اكثر مورّخين بر اين عقيده اند كه حضرت بيش از يك پسر به نام ابوجعفر، امام محمّد جواد عليه السلام نداشته است . نماز آن حضرت : شش ركعت است ، در هر ركعت پس از قرائت سوره حمد، ده مرتبه ((هل اءتى عَلَى الا نْسانِ حينٌ مِنَ الدَّهْرِ لَمْ يَكُنْ شَيْئا مَذْكُورا)) خوانده مى شود.(4) و بعد از آخرين سلام نماز، تسبيحات حضرت فاطمه زهراءعليها السلام گفته مى شود؛ و سپس حوائج و خواسته هاى مشروعه خويش را از درگاه خداوند متعال مسئلت مى نمايد كه انشاء اللّه تعالى برآورده خواهد شد. جاذبه عشق می خوام بنویسم هر چند دوست ندارم...........گاهی اوقات خیلی خسته میشی از زندگی از دورو برت از هر چی میبینی یا میشنوی یا همه ی کسایی که دوسشون داری حتی از اونا هم بدت میاد .....از خودت .....از زندگی........اما چی میشه که باز میگی خدا رو شکر چی باعث میشه هی امیدوار بشی مگه کی دستتو میگیره ...کیه که دوست داره و به فکرت کسی که همش داره نگات می کنه........کسی که نگرانت میشه آخه این همه نگرانی واسه چیه .واسه چی دوست داره...واسه چی باز منتظر اومدن تو می مونه .........چشاش به نگاه تو هست تا نگاش کنی و یهو بگی خدا پس کجایی..........مگه منو نمیبینی........اون می خنده تازه متوجه میشی که اون داشته نگات می کرده و تو غافل بودی.....چرا توی مشکلات زمانی که دیگه از همه بدت میاد اون عشق واقعیو پیدا می کنی و صداش می کنی ....مگه با دلت چی کار کرده که از آخر به خودش بر می گردی..........می دونی اون فقط یه کاری کرده اون از روح خودش توی وجودت دمیده............این یعنی عشق ......یعنی خدایی شدن......اینجای که اشرف مخلوقات شدن کاره سختی نیست..........اینجای که می تونی حسش کنی حتی نزدیکتر از رگ گردن...........اونو میبینی ...صداشو می شنوی و حتی لمسش می کنی با دلت............با همون روح پاک..............اون زیادی مهربونه نمی تونی جلو مهربونیشو بگیری نمی تونی بگی آی خدا .....خدا نباش..................... گرت هواست که معشوق نگسلد پیوند نگاه دار سر رشته تا نگه دارد
و کاش مـرد غــزل خــوان شـــهـــر بـــرگـردد بـه زیــر بــارش بــاران شـهـر بـرگــردد کسی شبیه خدا نیست، هیچکس، ای کاش کـمـال مطلق انسـان بـه شهر برگردد چــه خــوب مــیشــد اگـر مـرد آسـمانی ما شبـیــه خـانــه ارواح ســاکـــت و ســردیــم و گفتهاند که آقای عشق خوش قدم اســت به یمن مقدمش ایمان شهر برگردد... چگونه می توان فهمید که آقا امام زمان (عج) از ما راضی است؟ مؤمنان و شیعیان امام زمان (عج)، خود و اعمال خویش را در محضر آن حضرت می بینند و از ترس این که مبادا خاطر شریف آن عزیز را مکدر نمایند و یا محروم از عنایات ویژه ی حضرتش گردند، برای قرب بیشتر و جلب توجه خاص آن حضرت در راه تعالی و تکامل باید بیشتر تلاش کنند و مواظب باشند که نکند خدای ناکرده با اعمال و کردار ناپسند خویش خاطر آن حضرت را از خویش مکدر نمایند. امام زمان (عج)، امام رئوف و مهربان و دلسوز همه انسان ها، بلکه همه موجودات است؛ زیرا امامان علیهم السلام برنامه و اهدافشان همان برنامه و اهداف پیامبر گرامی اسلام است. قرآن مجید درباره پیامبر صلی الله علیه و آله می فرماید: «لَقَدْ جاءَكُمْ رَسُولٌ مِنْ أَنْفُسِكُمْ عَزیزٌ عَلَیْهِ ما عَنِتُّمْ حَریصٌ عَلَیْكُمْ بِالْمُؤْمِنینَ رَؤُفٌ رَحیمٌ ، یعنی آنچه شما را آزار می دهد بر او سخت و گران است و نسبت به مؤمنان رئوف و مهربان است.» (توبه/128) با توجه به مهربانی امام زمان (عج)، او انتظار سخت و مشکلی از ما ندارد. تنها چیزی که موجبات رضایت قلب مهربان آن حضرت از ما را فراهم می سازد، انجام واجبات الهی و ترک محرمات است. بنابراین اگر کسی به دستورات خداوند عمل نماید و وظایفی را که خداوند بر او مقرر کرده است، به درستی انجام دهد، یقیناً امام زمان (عج) از او راضی خواهد بود. در این باره از امام صادق علیه السلام چنین نقل شده است: شخصی از ایشان سؤال کرد، مردانگی در چیست؟ امام علیه السلام فرمود: « نبیند خداوند ترا در معصیتی که از آن نهی کرده و ببیند تو را در طاعتی که به آن امر کرده است.» (فقه الرضا،ص358) بدیهی است که امام زمان (عج) از انسانهای که دارای صفت مردانگی هستند راضی است. اما کسانی که وظایف و واجبات خود، مانند نماز، روزه، حجاب، خمس، زکات و ... را انجام نمی دهند و از محرمات و کارهای حرام پرهیزی ندارند، یقیناً امام زمان (عج) از آنان راضی نخواهد بود، هرچند در اعمال مستحبی مانند: رفتن به زیارت و ... شرکت فعال داشته باشند. بنابر این، آنچه را که به طور خلاصه در این مقال می توان گفت این است که: رضایت امام زمان (عج) در رضایت خداست و رضایت خدا در عمل به دستورات الهی که همان انجام واجبات و ترک محرمات باشد، است؛ زیرا که امام زمان (عج) خود مکلف به احکام و دستورات شرع مقدس اسلام و حافظ ارزش های دینی است. رواق دختر موسى بن جعفر است اینجا دَر ِ بهشت برین گر طلب كنى به خدا زمین قم به مَثَل چون صدف بود، آرى ببند عقد نماز اندرین مقام رفیع مخوان به خلد برینم ز كوى او واعظ! حبیبه حق و ریحانه رسول و على ببوس از سر صدق و صفا ضریحش را مسیحْ زنده شود در حریم این بانو زمین موكب اجلال فاطمه بنگر فروغ روضه او پرتو افكن است به مهر اگر به دیده ادراك بنگرى، بینى از آن شدند سلاطین مقیم در كویش كند به درگه او سجده صبحدم خورشید اگر تجلّى حق بینى از در و دیوار تبارك الله از این روضه بلند رواق برو طهارت دل كن، بیا به روضه او از آن پناه به كوى تو آرم اى بانو مرا كه نام بود (حیدر) آمدم به درت زمین قم شد روشن از آن به غیب و شهود ز آفتاب قیامت غمى نخواهد بود سزد كه «معجزه»! قم همچنان بهشت بود حریم فاطمه، بنت پیمبر است اینجا ببوس با ادب آن را كه آن در است اینجا وجود حضرت معصومه، گوهر است اینجا كه جاى گفتن اللهُ اكبر است اینجا براى من ز دو صد خلد برتر است اینجا یگانه دختر زهراى اطهر است اینجا كه موردنظر حىّ داور است اینجا عجب ز فیض دمش روح پرور است اینجا كه دُرّ تاج سر هفت كشور است اینجا چرا كه مطلع خورشید انور است اینجا كه مهر و ماه هم از ذرّه كمتر است اینجا كه خاك درگه او زیب افسر است اینجا كه از فروغ ولایت منوّر است اینجا عجب مدار كه دخت پیمبر است اینجا كه از تصوّر و از وصف برتر است اینجا كه جاى مردم پاك و مطهّر است اینجا كه فیض روح، ز لطف میسّر است اینجا چرا كه نور دو چشمان حیدر است اینجا كه نور حق به جمالت برابر است اینجا مرا كه سایه لطف تو بر سر است اینجا چرا كه دختر موسى بن جعفر است اینجا خدایا ،تو را همه جا می بینم.در قطره های درشت باران،گریه های ساده ی کودکان،درخت پر شکوفه ی بادام که در دو قدمی من ایستاده و نگاه آرام کبوتری که به ابر ها تکیه داده است . خدایا ، ای که همه جا و همه وقت میتوان با تو درددل کرد و از پشت بلندترین دیوارها و حصارها حتی صدایت را دید،هرگاه برفی سنگین بر کلماتم می بارد،با نام گرم تو انگشتانم را پر از شعر میکنم . از خیابان های خاکستری تهران سراغت را میگیرم.سیاه مشق های پر از غلطم را در جوی کوچکی که از مقابل خانه ام می گذرد،می شویم و پلک های بسته ام را با رویایی سرمه ای ،روشن میکنم. خدایا،پرده های سیاه غفلت و گناه اجازه نمی دهند چهره ی زیبای تو را ببینم.تو می دانی که با چه امیدی واژه ها را کنار هم می نشانم تا با تو حرف بزنم و قبل از اینکه دهان باز کنم ، از خواسته ام با خبری .پس آرزوهای سرمازده ام را در آغوش بگیر! خدایا،وقتی با تو دوستم همه ی آرزوهای من طعم عسل و انجیر می دهند،گنجشک ها لابلای موهایم آواز می خوانند،چشمه های بی شماری به طرف دست هایم می آیند. خدایا،اگر تو دوستم داشته باشی،از فردا می توانم خورشید را روی مژگانم بنشانم و برای عاشق شدن آماده شوم و خوشحال باشم که اشک ها و اندوه هایم از خلیج های پراکنده ی عشق آبرومندترند. خدایا ،هرگاه روبروی تو می نشینم ،شبیه یک غزل عاشقانه میشوم و آرزو می کنم مرا از نو بسرایی.کاش جنگل ها به کاغذهایی سپید بدل می شدند و من تا قیامت بی هیچ وقفه ای می نوشتم :دوست دارم،دوستت دارم ،دوستت دارم... خدایا ،خرابه ی قلبم از تمام خانه های جهان زیباتر است، چون تو در آن سکونت داری. زین ماتمی كه چشم ملایك ز خون، ترست گویا عزای صادق آل پیمبرست یا رب چه روی داده، كزین سوگ جانگداز خلقی پریش خاطر و، دلها پر آذرست مُلك و مَلك به ناله و افغان و اشك و آه چون داغدار، حضرت موسی بن جعفرست خون می رود ز فرط غم از چشم شیعیان زیرا كه قلب عالم امكان مكدرست منصور، شاد گشت ز قتل خدیو دین اما به خُلد، غمزده زهرای اطهرست او گرچه كشت خسرو دین را ولی به دهر نامش به ننگ تا به ابد ثبت دفترست تن در نداد بر ستم و، این كلام نغز بر پیروان حق و عدالت مقررست: آزاد مرد، تن به زبونی نمی دهد مرگ از حیات در نظر مرد خوشترست تنها نه اشكبار چشم صفا زین عزا بود دلهای شیعیان همه از غم مكدرست
اما اينجا در بهشت من هيچ کاري جز خنديدن و آواز خواندن ندارم واينها براي شادي من کافي هستند. خداوند لبخند زد و گفت: فرشته تو برايت آواز خواهد خواند و هر روز به تو لبخند خواهد زد. تو عشق او را احساس خواهي کرد و شاد خواهي بود. کودک ادامه داد: من چطور ميتوانم بفهمم مردم چه ميگويند وقتي زبان آنها نميدانم. خداوند گفت:
کودک سرش را برگرداند و پرسيد: شنيدهام که در زمين انسانهاي بدي هم زندگي ميکنند. چه کسي از من محافظت خواهد کرد؟ فراشته ات از تو محافظت خواهد کرد حتي اگر به قيمت جانش تمام شود. کودک با نگراني ادامه داد: من هميشه به اين دليل که ديگر نميتوانم شما را ببينم ناراحت خواهم بود. خداوند لبخند زد گفت: فرشتهات هميشه درباره من با تو صحبت خواهد کرد و به تو راه باز گشت نزد من را خواهد آموخت، گرچه من هميشه در کنار تو خواهم بود.

گل کرد خار خار شب بي قراري ام
ديدم هزار چشم در آيينه کاري ام
گر من به شوق ديدنت از خويش مي روم
از خويش مي روم که تو با خود بياري ام
باري مگر تو دست بر آري به ياري ام
مرهم نهاد نام تو بر زخم کاري ام
با رود رو به سوي تو دارم که جاري ام
زان پيشتر که پاک شود يادگاري ام

تو مدتي است رفته اي , بيا دلم گرفته است
گمان کنم بداند او چرا دلم گرفته است
به ذهن من نمي رسد کجا دلم گرفته است
شبي بيا به خواب من , بيا دلم گرفته است

و ميله هاي آهنين و عشق هاي ساعتي
صداي تيک تاک غم , شماره هاي صنعتي !
تفاخر هميشگي به هيچ هاي قيمتي !
نمانده در تسلط همان هبوط لعنتي ؟!
که مانده ايم سخت در هجوم بي لياقتي !

دلم خوش است که با ياد يار مي گذرد
قطار عمر که در انتظار مي گذرد
خيال مي کنم آن تک سوار مي گذرد
بدين اميد، زمستان، بهار، مي گذرد
نسيم رحمت پروردگار مي گذرد
دو باره زيستنم زين قرار مي گذرد
شبي که از بَرِ شب زنده دار مي گذرد
که با تو روز من و روزگار مي گذرد






بـه جــمـع خـاکـی خوبان شهر برگردد
خــدای خــوب بگــو جان شـهر برگردد


آرزوهایم را در آغوش بگیر

| Design By : Night Skin |












