تبليغاتX
به نامش به یادش در پناهش


به نامش به یادش در پناهش

نوشته شده در سه شنبه سی ام مهر 1387ساعت 15:10 توسط گل نرگس| |

 

ای نفست یار و مددکار ما

کی و کجا وعده ی دیدار ما

نوشته شده در سه شنبه سی ام مهر 1387ساعت 15:9 توسط گل نرگس| |

شاید این جمعه بیاید شاید......

نوشته شده در شنبه بیست و هفتم مهر 1387ساعت 20:7 توسط گل نرگس| |

دلم را دار خواهم زد

نوشته شده در جمعه بیست و ششم مهر 1387ساعت 20:50 توسط گل نرگس| |

عصر این جمعه دلگیر وجود تو کنار دل هر بیدل آشفته شود حس

تو کجایی گل نرگس؟

نوشته شده در جمعه بیست و ششم مهر 1387ساعت 16:53 توسط گل نرگس| |

 

نوشته شده در جمعه بیست و ششم مهر 1387ساعت 14:16 توسط گل نرگس| |

 

 

 

 

 

نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم مهر 1387ساعت 23:21 توسط گل نرگس| |

چند جمله با خدا

 

------------ --------- --------- --

گفتم: چقدر احساس تنهایی می‌کنم …


گفتی:
فانی قریب


     .:: من که نزدیکم (بقره/۱۸۶) ::.

گفتم: تو همیشه نزدیکی؛ من دورم… کاش می‌شد بهت نزدیک شم …


گفتی:
و اذکر ربک فی نفسک تضرعا و خیفة و دون الجهر من القول بالغدو و الأصال


    
.:: هر صبح و عصر، پروردگارت رو پیش خودت، با خوف و تضرع، و با صدای آهسته یاد کن (اعراف/۲۰۵) ::.

 

------------ --------- --------- --

 

گفتم: این هم توفیق می‌خواهد!


گفتی:
ألا تحبون ان یغفرالله لکم


    
.:: دوست ندارید خدا ببخشدتون؟! (نور/۲۲) ::.

------------ --------- --------- --

 

گفتم: معلومه که دوست دارم منو ببخشی …


گفتی:
و استغفروا ربکم ثم توبوا الیه


    
.:: پس از خدا بخواید ببخشدتون و بعد توبه کنید (هود/۹۰) ::.

 

------------ --------- --------- --

 

گفتم: با این همه گناه… آخه چیکار می‌تونم بکنم؟

     
گفتی:
الم یعلموا ان الله هو یقبل التوبة عن عباده


    
.:: مگه نمی‌دونید خداست که توبه رو از بنده‌هاش قبول می‌کنه؟! (توبه/۱۰۴) ::.

 

------------ --------- --------- --

 

گفتم: دیگه روی توبه ندارم ...


گفتی:
الله العزیز العلیم غافر الذنب و قابل التوب


    
.:: (ولی) خدا عزیزه و دانا، او آمرزنده‌ی گناه هست و پذیرنده‌ی توبه (غافر/۲-۳ ) ::.

 

------------ --------- --------- --

 

گفتم: با این همه گناه، برای کدوم گناهم توبه کنم؟


گفتی:
ان الله یغفر الذنوب جمیعا


    
.:: خدا همه‌ی گناه‌ها رو می‌بخشه (زمر/۵۳) ::.

 

------------ --------- --------- --

 

 

گفتم: یعنی بازم بیام؟ بازم منو می‌بخشی؟


گفتی:
و من یغفر الذنوب الا الله


    
.:: به جز خدا کیه که گناهان رو ببخشه؟ (آل عمران/۱۳۵) ::.

 

گفتم: نمی‌دونم چرا همیشه در مقابل این کلامت کم میارم! آتیشم می‌زنه؛ ذوبم می‌کنه؛ عاشق می‌شم! …  توبه می‌کنم


گفتی:
ان الله یحب التوابین و یحب المتطهرین


    
.:: خدا هم توبه‌کننده‌ها و هم اونایی که پاک هستند رو دوست داره (بقره/۲۲۲) ::.

 

------------ --------- --------- --

 

 

ناخواسته گفتم: الهی و ربی من لی غیرک

     
گفتی:
الیس الله بکاف عبده


    
.:: خدا برای بنده‌اش کافی نیست؟ (زمر/۳۶) ::.

 

------------ --------- --------- --

 

گفتم: در برابر این همه مهربونیت چیکار می‌تونم بکنم؟


گفتی:
یا ایها الذین آمنوا اذکروا الله ذکرا کثیرا و سبحوه بکرة و اصیلا هو الذی یصلی علیکم و ملائکته لیخرجکم

من الظلمت الی النور و کان بالمؤمنین رحیما


.::
 ای مؤمنین! خدا رو زیاد یاد کنید و صبح و شب تسبیحش کنید. او کسی هست که خودش و فرشته‌هاش

 بر شما درود و رحمت می‌فرستن تا شما رو از تاریکی‌ها به سوی روشنایی بیرون بیارن .

 خدا نسبت به مؤمنین مهربونه (احزاب/۴۱-۴۳) ::

 

نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم مهر 1387ساعت 15:15 توسط گل نرگس| |

اگه یه جایی توی یه راهی به یه در بزرگی برخوردی که یه قفل خیلی محکم هم داشت از باز کردنش

ناامید نشو چون اگه قرار بود باز نشه جاش دیوار می زاشتند

-هر وقت احساس کردی به آخر خط رسیدی به این فکر کن که هیچ چی همیشگی نیست؛به این فکر کن
 
که هر آغازی پایانی داره و هر پایانی شروع یه آغاز دیگه هست.

در واقع آغاز و پایان ها مثل موج های دریا هستن؛یه موج از یه جایی شروع میشه اوج می گیره میاد به
 
طرف ساحل می خوره به شن ها و ساکت میشه ولی درست در همین لحظه به موج از یه جای دیگه
 
 تازه شروع می کنه به حرکت و این چرخه تا بینهایت ادامه داره
 
 
باید عاشق شد و خواند
 
و کسی می گوید

سر خود بالا کن

به بلندا بنگر

به بلندای عظیم

به افق های پر از نور و امید

وخودت خواهی دید

و خودت خواهی یافت

خانهء دوست کجاست...!!؟

خانه دوست در آن عرش خداست

خانه دوست در آن قلب پر از نور خداست

و فقط دوست خداست
نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم مهر 1387ساعت 14:31 توسط گل نرگس| |

نوشته شده در جمعه نوزدهم مهر 1387ساعت 14:42 توسط گل نرگس| |

نوشته شده در جمعه نوزدهم مهر 1387ساعت 14:32 توسط گل نرگس| |

در ره منزل لیلی که خطرهاست در آن

شرط اول قدم آنست که مجنون باشی

نوشته شده در دوشنبه پانزدهم مهر 1387ساعت 9:37 توسط گل نرگس| |

اللهم عجل الولیک الفرج

نوشته شده در جمعه دوازدهم مهر 1387ساعت 11:57 توسط گل نرگس| |

شاید این جمعه بیاید شاید...

نوشته شده در جمعه دوازدهم مهر 1387ساعت 10:27 توسط گل نرگس| |

عیدتون مبارک

نوشته شده در چهارشنبه دهم مهر 1387ساعت 17:12 توسط گل نرگس| |

نوشته شده در سه شنبه نهم مهر 1387ساعت 20:33 توسط گل نرگس| |

 

 

 

فطریه ی عاشقی

 

هلال نقره ای ماه، آسمان رمضان را روشنایی بخشیده است و منِ خاکی در این ثانیه های آخر به یک

ماه مهمانی می اندیشم، به یک ماه خاطره ی آسمانی، به یک ماه «ربَّنا لا تزغ قلوبَنا»ی(1) دستانم، به

یک ماه طعم دعای سحر و به یک ماه تشنگی!.

خدایِ آسمانیِ دل خاکی ام، تو را قسم می دهم به این لبان تشنه، ما را با نگاه مهدی ات سیراب گردان

و این شب عید، آخرین شب عید بی مهدی باشد.

خدایا آسمان نیازم سرشار از توست، منِ روزه دارِ عاشقی  را بیش از این تشنگی مده! و قدم های

مهدیت را هدیه ی روز عید نصیب ما گردان.

«اللهُم اجعَل صیامی»(2) در این شهر رمضان «بِالشُکر و القبول عَلی مَا تَرضاهُ...» امشب منِ سراپا

خاکی، همانند شبهای قدر به نیایش تو نشسته ام و تاریکی شب را در زیر نور مهتاب با ذکر شمار

عاشقی ام انتظار می کشم... انتظار! انتظار رسیدن روزی که فطریه ی عاشقی ام را بپردازم، قلب

کوچکم را می گویم ... ای مهدی قلبم برای تو، منتظرمان نگذار!

امشب من با مهتاب به درد دل نشسته ام و حضور مهدی را تمنا می کنم تا آسمان دلم را با آمدنش

مهتابی سازد.

من در سیل سرشکم غسل عید به جا آورده ام، غسل شادمانی، غسل شوق...

صدا می آید... الله اکبر، خدا بزرگ است؛ لا اله الا اللهُ، الله اکبر(3)، و ستایش مخصوص توست ای تنها

بهانه ی نیایش.

آسمان که هر صبحدم تسبیح تو می گوید اینک در این صبح بارانی از شوق و شور در این عید عرفانی در

مقابل روزه داران کم آورده است، این همه عاشق زیر سقف آسمان دست به سوی پروردگار به نیت پنج

مهمان کساء پیامبر «اللهُم اهلَ الکِبریاءِ و العظمةِ و اهلَ الجودِ و الجبروت»(4) را، با تو نجوا می کنند، ای

تو اهلِ عفو و رحمت و ای اهل تقوا و مغفرت...

دانه دانه ی اشک آسمان با سرشک شوق آدمیان درآمیخته و همه فریاد می زنند «اسئَلُک بِحقّ هذا

الیَوم» که قرارش دادی «للمسلمینَ عیدا» رحمت فرست بر محمد و خاندان او، بر مهدی موعود، بر منتَظَر

دل ما، سلام ما را برسان یا الله!

«و اعوذُ بِکَ مِمَاستَعاذَ منهُ عِبادُک الصالحون» پناه می برم به تو از دردِ جانکاه انتظار...!

چه نشاط انگیز است همگام با نسیم صبحِ بارانی پس از یک ماه روزه داری و نماز عاشقی، یک صدا با

دیگر عاشقان، هم نوا با آن یار سفر کرده! ندای «اللهُم رَبَّ النورِِ العظیم»(5) سر دهی و در آخر با ضربه

های قلبت «العجل، العجل، العجل» را عیدانه از خداوند درخواست کنی.

پس از یک ماه روزه داری و لب تشنگی اکنون با باران رحمت پروردگار روزه ات را افطار کن!

روزه ات قبول

یاس خاکی

نوشته شده در سه شنبه نهم مهر 1387ساعت 20:16 توسط گل نرگس| |

خداحافظ ماه نفسهای مسیحایی.....

دلم برات تنگ میشه

ماه مهمونیه خدا

 

نوشته شده در سه شنبه نهم مهر 1387ساعت 20:6 توسط گل نرگس| |

 

 

 

نوشته شده در شنبه ششم مهر 1387ساعت 20:18 توسط گل نرگس| |

 

او می آید.....

نوشته شده در شنبه ششم مهر 1387ساعت 1:31 توسط گل نرگس| |

کوله بارت بربند!

شاید این چند سحر فرصت آخر باشد!

که به مقصد برسیم

بشناسیم خدا

و بفهمیم که یک عمر چه غافل بودیم

میشود آسان رفت

میشودد کاری کرد که رضا باشد او

نوشته شده در جمعه پنجم مهر 1387ساعت 16:7 توسط گل نرگس| |

 

پرچم فلسطین و حزب الله همچنان برافراشته است 

نوشته شده در جمعه پنجم مهر 1387ساعت 14:21 توسط گل نرگس| |

مهمونیه امام رضا

روزه نمازتون قبول باشه...

 

نوشته شده در چهارشنبه سوم مهر 1387ساعت 16:48 توسط گل نرگس| |

 

  

خدا را من نمی دیدم

صدایش را به گوش خویش نشنیدم

و لمسش هم نمی کردم

و بوی او میان دشت و صحرا من نبوییدم

ولی در جان خسته،

یا دل ویران خود

در لحظه های تلخ میان ترس و بیم و درد و غم

او را کنار دست خود

یا پشت سر

یا بر فراز تن

نمیدانم کم و بیشش

ولی به یک گونه که نتوان گفت می دیدم

همان حق بود

همان بود او که غم خوار من او ، بود او

گهی سنگ صبورم بود

گهی معشوق من بود او

گهی در پرده های غیب با من آشنا بود او

گهی درمان من بود او گهی هم یار من بود او

و چون گرد وغبار غفلت از او بر سرم میریخت

دگر او را نمی دیدم

و او بار دگردر گوشه ای از دل

و یا در کنج جان ، در زیر صد ابر خیال و وهم نهان می شد

نهان تا وقت دیگر

غصه ای دیگر

غمی دیگر

ویا ترسی و بیمی  ، در شبی دیگر

و او با حال من غیب و نهان گردد

و من این نیک می دانم

که حال من خیالی هست

و بود او خیالی نیست

حقیقت آن او باشد

به هر صورت خدایی هست

تا او را چگونه    یا کجا خوانی 

نوشته شده در چهارشنبه سوم مهر 1387ساعت 16:36 توسط گل نرگس| |

 

 

گفته بودند که تو میزان اعمال هستی . گفته بودند که گل بوته های عدالت در دستان تو به مساوات شکفته میشوند .گفته بودند و شنیده ایم که اعتدال روش و منش توست .

ای تمام عشق و عدالت ! ای علی !

 

مولای من !

باور من از تو آنگاه آسمانی تر شد و رنگ وبوی ملکوت به خود گرفت که داستان عقیل برادرت را در خواهشی برای تقسیم ناعادلانه بیت المال شنیدم و خواندم .آنگاه که بر فرزندت زینب کبری (س) خروشیدی برای آنکه از قاسم بیت المال گردنبندی به امانت گرفته بود.

ای میزان و معنی عدالت ! ای شهید عدالت که خون فرق مبارکت در راه عدل و احقاق حقوق مسلمین محراب عبادتت را گلگون کرد .

ای علی !

ای حجت خدا که دوران خلافت مبارکت معنای جامعه ای عاری از زیاده خواهی طبقه حاکم بود  . ای علی ، ای علی که حامی  ضعیفان بودی و تیغ بر کشیدی بر مقابل ظالمان و زیاده خواهان . ای تجسم معنی الجار ثم الدار . ای عدالت مجسم ! ما را و حاکمان  را مستدام بدار درراه عدالت علوی .

خدایا به مظلومیت علی ( ع )  استمرار سیاه چالها و تداوم زخم ظالمانه خنجرها و سنگینی هماره سلطه ها را بر ما مپسند و چشم ما را به ظهور فرزند قائم علی روشن کن .

نوشته شده در چهارشنبه سوم مهر 1387ساعت 14:37 توسط گل نرگس| |

دلا بسوز در عزای علی

نوشته شده در چهارشنبه سوم مهر 1387ساعت 14:0 توسط گل نرگس| |


Design By : Night Skin