تبليغاتX
به نامش به یادش در پناهش


به نامش به یادش در پناهش

 

عصر یک جمعه دلگیر دلم گفت بگویم بنویسم

که چرا عشق به انسان نرسیده است

چرا کل به کلستان نرسیده است

و هنوز غم عشق به پایان نرسیده است

بگو حافظ دلخسته ز شیرازبیاید بنویسد

که هنوز هم که هنوز است

چرا یوسف گمگشته به کنعان نرسیده است

چرا کلبه احزان به گلستان نرسیده است

عصر این جمعه دلگیر وجود تو در کنار دل

هر بیدل آشفته شود حس

تو کجایی گل نرگس

نوشته شده در شنبه بیست و نهم تیر 1387ساعت 17:11 توسط گل نرگس| |

نوشته شده در دوشنبه بیست و چهارم تیر 1387ساعت 23:15 توسط گل نرگس| |

 

روز میلاد ولی خدا مبارک

 

پدرم روزت مبارک

نوشته شده در دوشنبه بیست و چهارم تیر 1387ساعت 23:14 توسط گل نرگس| |

شاید این جمعه بیاید شاید....

نوشته شده در جمعه بیست و یکم تیر 1387ساعت 10:56 توسط گل نرگس| |

 

 

 

کودک زم زمه کرد: خدایا با من حرف بزن.
و یک چکاوک در مرغزار نغمه سر داد.
کودک شنید
او فریاد زد خدایــــآ ! با من حرف بزن
صدای آسمتن غرومبا آمد
اما کودک گوش نکرد
اما به دو ر و برش نگاه کرد وگفت:
خدایا بگذار تو را ببینم!
ستاره ای درخشید اما کودک ندید
ا فریاد کشید خدایا! معجزه کن
نوزادی چشم به جهان گشود اما کودک نفهمید
او از سر نا امیدی گریه سر داد؟
خدایا به من دست بزن ! بگذار ببینم کجایی
خدا پایین اومد و بر سر کودک دستی کشید
اما کودک دنبال یک پروانه کرد
او هیچ در نیافت و از آنجا دور شد

نوشته شده در دوشنبه هفدهم تیر 1387ساعت 14:3 توسط گل نرگس| |

 

براي تو مي‏نويسم ‍، براي تو كه قاصدكهاي دلم را هر جمعه به سويت مي‏فرستم، اما آن هنگام كه

 

حرير قرمز رنگ غروب در آسمان پرسه مي‏زند، بي‏خبر برمي‏گردند... مثل هميشه.

 

براي توآن لحظه که پرونده‏ام را مي‏گشايي سيلي از اشك صورت ماه گونه ات را نقره‏اي رنگ مي‏كند،

 

 صداي شكسته شدنِ قلبت را شنيدم آن موقع كه زير لب گفتي: تو ديگر چرا؟ اما باز من بي‏توجه....

 

براي تو كه موقع غفلت نگاهم مي‏كني...

براي تو كه هنگام بي‏قراري دستان پرمهرت را روي سينه‏ام مي‏گذاري و دل طوفاني‏ام را آرامش مي‏دهي.

براي تو كه هنگام سياهي شب در نماز مرا دعا مي‏كني با تمام زشتيهايم...

 

براي تو كه موقع معصيت نگاهت را به چشمانم مي‏دوزي و من پشيمان از...

براي تو كه همچون ساقي پياله مستي را به دستم مي‏دهي و اين عطش‏زده را سيراب مي‏كني.

 

براي تو كه وجودت از نور و قلبت از آسمان و چشمانت همچون زهراست.

براي تو كه هنگام صبح موقع دعاي عهد كنارم مي‏نشيني و با العجل العجل دستانت را بلند مي‏كني و آمين...

 

براي تو كه هرگاه اشتباه مي‏كنم چشمان زهراييت را به آسمان مي‏دوزي و مي‏گويي خدايا او را به من ببخش...!

براي تو كه هر شب جمعه عطر سيب كربلا را به مشام عاشقان مي‏رساني.

 

براي تو كه قفل دلم را با نگاهي باز كردي و مهمان وجودم شدي.

براي تو كه مي‏داني بي‏قراريهايم از چيست؟ و براي چه غمگينم!

 

براي تو كه از درونم آگاهي و آنرا تسخير كرده‏اي.

براي تو كه مونس تنهايي و شبهاي بي‏روحم هستي.

يادت هست..... من نيز خوب بخاطر دارم؟

 

براي تو كه مرا مي بخشي بخاطر تمام نادانيها و اشتباهاتم.

و براي تو كه روزي خواهي آمد از سرزمين نور و عاشقان را مزد انتظار مي‏دهي.

 

پس بپذير هذه القليل

 

نوشته شده در دوشنبه هفدهم تیر 1387ساعت 13:52 توسط گل نرگس| |

روزی تو خواهی آمد

از کوچه های باران

تا از دلم بشویی

       غمهای روزگاران             

نوشته شده در یکشنبه شانزدهم تیر 1387ساعت 18:24 توسط گل نرگس| |

نوشته شده در شنبه پانزدهم تیر 1387ساعت 11:2 توسط گل نرگس| |

ما بی تو تا دنیاست دنیایی نداریم

چون سنگ خاموشیم و غوغایی نداریم

ای سایه سار ظهر گرم و بی ترحم

جز سایه دستان تو جایی نداریم

نوشته شده در پنجشنبه سیزدهم تیر 1387ساعت 23:1 توسط گل نرگس| |

                 چگونه سر ز خجالت بر آرم بر دوست

                                         که خدمتی به سزا بر نیامد از دستم

 

نوشته شده در چهارشنبه دوازدهم تیر 1387ساعت 0:45 توسط گل نرگس| |

نوشته شده در دوشنبه دهم تیر 1387ساعت 15:1 توسط گل نرگس| |

نوشته شده در شنبه هشتم تیر 1387ساعت 15:23 توسط گل نرگس| |

از امام رضا الان میام................................خیلی جمعه ی دلگیری بود..........خیلی دلم گرفته

اللهم عجل الولیک الفرج

نوشته شده در جمعه هفتم تیر 1387ساعت 19:47 توسط گل نرگس| |

 

روزت مبارک مادرم...

نوشته شده در چهارشنبه پنجم تیر 1387ساعت 11:52 توسط گل نرگس| |

نوشته شده در شنبه یکم تیر 1387ساعت 14:48 توسط گل نرگس| |


Design By : Night Skin