تبليغاتX
به نامش به یادش در پناهش


به نامش به یادش در پناهش

 

اللهم عجل الولیک الفرج

 او می آید و من همچنان منتظر او می مانم........

 

نوشته شده در جمعه بیست و چهارم اسفند 1386ساعت 1:48 توسط گل نرگس| |

 

 

 

 از خدا خواستم عادتهاي زشتم را ترك بدهد
خدا فرمود: خودت بايد آنها را رها كني

I asked God to take away my habit
God said, no
It is not for me to take away, but for you to give it up

از او درخواست كردم فرزند معلولم را شفا دهد

     فرمود: لازم نيست، روحش سالم است، جسم هم كه  موقت است

   I asked God to make my handicapped child whole
God said, no
His spirit is whole, his body is only temporary

از او خواستم لااقل به من صبر عطا كند
فرمود: صبر، حاصل سختي و رنج است. عطا كردني نيست، آموختني است

I asked God to grant me patience
God said, no
Patience is a byproduct of tribulation. It isn't granted, it is learned

گفتم: مرا خوشبخت كن
فرمود: «نعمت  از من، خوشبخت شدن از تو »

I asked God to give me happiness
God said, no
I give you blessings; happiness is up to you

از او خواستم مرا گرفتار درد و عذاب نكند
فرمود: رنج از دلبستگيهاي دنيايي جدا و به من نزديكترت ميكند

I asked God to spare me pain
God said, no
Suffering draws you apart from worldly cares and brings you closer to me

از او خواستم روحم را رشد دهد
فرمود : نه، تو خودت بايد رشد كني
من فقط شاخ و برگ اضافيات را هرس ميكنم تا بارور شوي

I asked God to make my spirit grow
God said, no
You must grow on yours own! But I will prune you to make you fruitful

از خدا خواستم كاري كند كه از زندگي لذت كامل ببرم
فرمود: براي اين كار من به تو «زندگي» داده ام

I asked God for all things that I might enjoy life
God said, no. for it I give you, your life

نوشته شده در جمعه بیست و چهارم اسفند 1386ساعت 1:23 توسط گل نرگس| |

نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم اسفند 1386ساعت 15:19 توسط گل نرگس| |

             بشکسته تر از خویش ندیدم به همه 

                                 افسرده دل از خویشم و زندانی خویش

نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم اسفند 1386ساعت 14:51 توسط گل نرگس| |

دلم را دار خواهم زد

نوشته شده در پنجشنبه شانزدهم اسفند 1386ساعت 0:24 توسط گل نرگس| |

نوشته شده در دوشنبه سیزدهم اسفند 1386ساعت 0:22 توسط گل نرگس| |

نوشته شده در دوشنبه سیزدهم اسفند 1386ساعت 0:1 توسط گل نرگس| |

سر خوش ز سبوی غم پنهانی خویشم

چون زلف تو سر گرم پریشانی خویشم

در بــزم وصال تـو نگویــم ز کــم و بیش

چون آیینه خو کرده به ویـرانی خویشم

لب باز نکـــردم به خروشـی و فغــانی

من محـرم راز دل طوفانی خویشـم

یک چند پشیمان شدم از رندی و مستـی

عمریست پشیمان ز پشیمانی خویشم

از شوق شکر خنده لبش جان نسپردم

شرمنده ی جانان ز گران جانی خویشم

بشکسته تر از خویش ندیدم به همه عمر

افسرده دل از خویشم و زندانی خویشم

شعر از مقام معظم رهبری

نوشته شده در یکشنبه دوازدهم اسفند 1386ساعت 23:57 توسط گل نرگس| |

نوشته شده در جمعه دهم اسفند 1386ساعت 16:30 توسط گل نرگس| |

شاید این جمعه بیاید شاید......

نوشته شده در جمعه دهم اسفند 1386ساعت 0:3 توسط گل نرگس| |

 السلام علیک یا اباعبدالله

 

  

 

نوشته شده در چهارشنبه هشتم اسفند 1386ساعت 10:5 توسط گل نرگس| |

نوشته شده در سه شنبه هفتم اسفند 1386ساعت 19:24 توسط گل نرگس| |

صبح بی تو رنگ بعد از یک آدینه دارد

بی تو حتی مهربانی حالتی از کینه دارد

بی تو می گویند تعطیل است کار عشق

عشق اما کی خبر از شنبه و آدینه دارد

نوشته شده در سه شنبه هفتم اسفند 1386ساعت 19:23 توسط گل نرگس| |

نوشته شده در دوشنبه ششم اسفند 1386ساعت 11:39 توسط گل نرگس| |

 براي ديدن پنهان ... و رسيدن به آسمان آبي عشق

روزها، ماهها و سال ها دويدم ... زمستان را به دست بهار سپردم

و تابستان را در دست رنگين كمان خزان رها كردم

اما لحظه ديدار كجاست ؟

از نسيم پاييز شنيده ام ... آنگاه كه هرگز پاييز فرا نرسد

و خورشيد هرگز غروب نكند... تو را خواهم ديد

از آسمان شنيده ام كه اگر روزي هرگز تاريك نشود

و ماه و مهر دست در دست هم ....در دلش جاي گرفته باشند

تو را خواهم ديد... و از باران شنيده ام

آنگاه كه هرگز لبي تشنه نماند ... تو مي آيي

و تو خواهي آمد...

آنگاه كه تنها به عشق ديدارت نفسهايم فرو رود

و قلبم با يادت بتپد  ... تو را خواهم ديد

نوشته شده در دوشنبه ششم اسفند 1386ساعت 11:17 توسط گل نرگس| |

هنوزم انتظار انتظار است

 هنوزم دل به سینه بی قرار است

هنوزم خواب می بینم به شبها

همان مردی که آید جمعه روزی

و این پایان خوب انتظار است

نوشته شده در شنبه چهارم اسفند 1386ساعت 11:18 توسط گل نرگس| |

آقا بیا به خاطـر باران هم ظهـور کـن

مــرا از این هوای سراسیـمه دور کـن

وقتی برای بدرقه ی عشق مـی روی

از کوچه ی خسته ی ما هم عبور کـن

نوشته شده در شنبه چهارم اسفند 1386ساعت 11:12 توسط گل نرگس| |

شاید این جمعه بیاید شاید......

نوشته شده در جمعه سوم اسفند 1386ساعت 0:26 توسط گل نرگس| |


Design By : Night Skin