به نامش به یادش در پناهش
از خدا خواستم عادتهاي زشتم را ترك بدهد I asked God to take away my habit از او درخواست كردم فرزند معلولم را شفا دهد فرمود: لازم نيست، روحش سالم است، جسم هم كه موقت است I asked God to make my handicapped child whole از او خواستم لااقل به من صبر عطا كند I asked God to grant me patience گفتم: مرا خوشبخت كن I asked God to give me happiness از او خواستم مرا گرفتار درد و عذاب نكند I asked God to spare me pain از او خواستم روحم را رشد دهد I asked God to make my spirit grow از خدا خواستم كاري كند كه از زندگي لذت كامل ببرم I asked God for all things that I might enjoy life افسرده دل از خویشم و زندانی خویش سر خوش ز سبوی غم پنهانی خویشم چون زلف تو سر گرم پریشانی خویشم در بــزم وصال تـو نگویــم ز کــم و بیش چون آیینه خو کرده به ویـرانی خویشم لب باز نکـــردم به خروشـی و فغــانی من محـرم راز دل طوفانی خویشـم یک چند پشیمان شدم از رندی و مستـی عمریست پشیمان ز پشیمانی خویشم از شوق شکر خنده لبش جان نسپردم شرمنده ی جانان ز گران جانی خویشم بشکسته تر از خویش ندیدم به همه عمر افسرده دل از خویشم و زندانی خویشم شعر از مقام معظم رهبری صبح بی تو رنگ بعد از یک آدینه دارد بی تو حتی مهربانی حالتی از کینه دارد بی تو می گویند تعطیل است کار عشق عشق اما کی خبر از شنبه و آدینه دارد هنوزم انتظار انتظار است هنوزم دل به سینه بی قرار است هنوزم خواب می بینم به شبها همان مردی که آید جمعه روزی و این پایان خوب انتظار است![]()
اللهم عجل الولیک الفرج![]()
![]()
او می آید و من همچنان منتظر او می مانم........![]()

خدا فرمود: خودت بايد آنها را رها كني
God said, no
It is not for me to take away, but for you to give it up
God said, no
His spirit is whole, his body is only temporary
فرمود: صبر، حاصل سختي و رنج است. عطا كردني نيست، آموختني است
God said, no
Patience is a byproduct of tribulation. It isn't granted, it is learned
فرمود: «نعمت از من، خوشبخت شدن از تو »
God said, no
I give you blessings; happiness is up to you
فرمود: رنج از دلبستگيهاي دنيايي جدا و به من نزديكترت ميكند
God said, no
Suffering draws you apart from worldly cares and brings you closer to me
فرمود : نه، تو خودت بايد رشد كني
من فقط شاخ و برگ اضافيات را هرس ميكنم تا بارور شوي
God said, no
You must grow on yours own! But I will prune you to make you fruitful
فرمود: براي اين كار من به تو «زندگي» داده ام
God said, no. for it I give you, your life
بشکسته تر از خویش ندیدم به همه 
براي ديدن پنهان ... و رسيدن به آسمان آبي عشق
روزها، ماهها و سال ها دويدم ... زمستان را به دست بهار سپردم
و تابستان را در دست رنگين كمان خزان رها كردم
اما لحظه ديدار كجاست ؟
از نسيم پاييز شنيده ام ... آنگاه كه هرگز پاييز فرا نرسد
و خورشيد هرگز غروب نكند... تو را خواهم ديد
از آسمان شنيده ام كه اگر روزي هرگز تاريك نشود
و ماه و مهر دست در دست هم ....در دلش جاي گرفته باشند
تو را خواهم ديد... و از باران شنيده ام
آنگاه كه هرگز لبي تشنه نماند ... تو مي آيي
و تو خواهي آمد...
آنگاه كه تنها به عشق ديدارت نفسهايم فرو رود
و قلبم با يادت بتپد ... تو را خواهم ديد
آقا بیا به خاطـر باران هم ظهـور کـن![]()
مــرا از این هوای سراسیـمه دور کـن![]()
وقتی برای بدرقه ی عشق مـی روی ![]()
از کوچه ی خسته ی ما هم عبور کـن![]()
| Design By : Night Skin |










