تبليغاتX
به نامش به یادش در پناهش


به نامش به یادش در پناهش

* آن گاه كه تنها شدي ودر جست وجوي يك تكيه گاه مطمئن هستي بر "او" توكل نما (نمل/79 )

 

* آن گاه كه نوميدي بر جانت پنجه افكنده و رها نمي شوي به "او "اميدوار باش(زمر/53)
 
* آن گاه كه دوست داري كسي همواره به يادت باشد
 به ياد"او" باش كه او  همواره به ياد تو ست  (بقره/152)

* آن گاه كه دوست داري به آرزويت برسي
 به درگاه "او "دعاكن تا اجابت نمايد(غافر/60)

 

*  آن گاه كه روحت تشنه نيايش و راز و نياز است
 آهسته "او"را بخوان (اعراف/55)

 

* آن گاه كه سرمست زندگاني دنيا ومغرور به آن شدي
به ياد قيامت باش(فاطر/5)

 

* آن گاه كه دوست داري با "او "هم سخن شوي
نماز را به يادش بخوان(طه/14)


* آن گاه كه شيطان همواره در پي وسوسه توست
 به "او "پناه ببر(مومنون/97)

 

* آن گاه كه لغزش ها روحت را آزرده ساخت
 در توبه به روي تو باز است (قصص/67)

 

نوشته شده در سه شنبه سی ام بهمن 1386ساعت 10:8 توسط گل نرگس| |

 خواب دیدم در خواب با خدا گفگویی داشتم.خدا گفت: پس می خواهی با من گفتگو کنی؟ گفتم: اگر وقت داشته باشید. خدا لبخند زد، وقت من ابدی است. چه سوالاتی در ذهن داری، که می خواهی از من بپرسی؟

چه چیز بیش از همه شما را در مورد انسان متعجب می کند؟

خدا پاسخ داد...

این که آنها از بودن در دوران کودکی ملول می شوند. عجله دارند که زودتر بزرگ شوند و بعد حسرت دوران کودکی را می خوردند.

این که سلامت شان را صرف به دست آوردن پول می کنند، وبعد پول شان را خرج حفظ سلامتی می کنند.

این که با نگرانی نسبت به آینده زمان حال فراموش شان می شود. آنچنان که دیگر نه در آینده زندگی می کنند و نه در حال.

این که چنان زندگی می کنند که گویی هرگز نخواهند مرد، و چنان می میرند که گویی هرگز زنده نبوده اند.

خداوند دست های مرا در دست گرفت و مدتی هر دو ساکت ماندیم.بعد پرسیدم...

به عنوان خالق انسان ها، می خواهید آنها چه درس هایی از زندگی را یاد بگیرند؟

خدا با لبخند پاسخ داد،

یاد بگیرند که نمی توان دیگران را مجبور به دوست داشتن خود کرد. اما می توان محبوب دیگران شد.

یاد بگیرند که خوب نیست خود را با دیگران مقایسه کنند.

یاد بگیرند که ثروتمند کسی نیست که دارایی بیشتری دارد، بلکه کسی است که نیاز کم تری دارد.

یاد بگیرند که ظرف چند ثانیه می توانیم زخمی عمیق در دل کسانی که دوست شان داریم، ایجاد کنیم و سال ها وقت لازم خواهد بود تا آن زخم التیام یابد.

با بخشیدن، بخشش یاد بگیرند.

یاد بگیرند کسانی هستند که آنها را عمیقا دوست دارند اما بلد نیستند احساس شان را ابراز کنند یا نشان دهند.

یاد بگیرند که می شود دو نفر به یک موضوع واحد نگاه کنند و آن را متفاوت ببینند.

یاد بگیرند که همیشه کافی نیست دیگران آنها را ببخشند، بلکه خودشان هم باید خود را ببخشند.

و یاد بگیرند که من این جا هستم.

همیشه

نوشته شده در شنبه بیست و هفتم بهمن 1386ساعت 15:35 توسط گل نرگس| |

نوشته شده در شنبه بیست و هفتم بهمن 1386ساعت 0:13 توسط گل نرگس| |

چه جمعه ی دلگیری

نوشته شده در جمعه بیست و ششم بهمن 1386ساعت 13:9 توسط گل نرگس| |

کاش می دانستم که دلها کجا به ظهور تو آرام خواهد گرفت

نوشته شده در پنجشنبه بیست و پنجم بهمن 1386ساعت 23:6 توسط گل نرگس| |

می خـرم نـاز تــو را با همـه ی هستـی خـود

گرچه این هستی من قیمت یک موی تو نیست

نوشته شده در پنجشنبه بیست و پنجم بهمن 1386ساعت 23:4 توسط گل نرگس| |

عمریست که بی حضور او جا ماندیم

در غربت سرد خویـش تنهــا مـاندیـم

او منتظـر اسـت تا کـه ما برگردانیـم

ماییـم کـه در غیبـت کبــری مـانـدیـم

نوشته شده در پنجشنبه بیست و پنجم بهمن 1386ساعت 23:2 توسط گل نرگس| |

منم همون عاشقی که جا مونده ام از قافله

نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم بهمن 1386ساعت 11:19 توسط گل نرگس| |

 
 
پروردگار محترم احتراما، نظر به اينكه طي بررسي‌هاي به عمل آمده توسط اينجانب، علي رغم
 تمام نعمات و افاضات حضرتعالي در مراحل مختلف زندگي به اين حقير، به جايي نرسيده و موجبات شرمساري نسل بشريت را فراهم آورده‌ام، متمني است پيرو تبصره سوم بند اول قرارداد آفرينش،
مورخ 1/1/1 منعقده فيمابين ابر جد اينجانب - مشهور به آدم- و حضرتعالي، استعفاي اين حقير را
از مقام انسانيت بپذيريد.
نوشته شده در یکشنبه چهاردهم بهمن 1386ساعت 23:50 توسط گل نرگس| |

............... ٭ §٭ §٭§٭
.......... ٭ §٭ .............٭ §٭
.........٭ §٭ ................ ٭ §٭ ...................٭ §٭ §٭ §٭
....... ٭ §٭.......................٭ §٭.......... ٭ §٭ .............٭ §٭
....... ٭ §٭..........................٭ §٭ .... ٭ §٭ ...................٭ §٭
....... ٭ §٭ ..........................٭ §٭٭ §٭ .........................٭ §٭
........ ٭ §٭..............................٭ §٭ ..............................٭ §٭
......... ٭ §٭ ................................................................٭ §٭
........... ٭ §٭ ..............................................................٭ §٭
............. ٭ §٭ ............اللهم عجل لولیک الفرج.............٭ §٭
............... ٭ §٭ .........................................................٭ § ٭
................. ٭ §٭ ...................................................٭ §٭
................... ٭ §٭ ...............................................٭ §٭
..................... ٭ §٭ .........................................٭ § ٭
........................٭ §٭ ....................................٭ §٭
......................... ٭ §٭ ..............................٭ §٭
.............................. ٭ §٭ ......................٭ §٭
.................................. ٭ §٭ .............. ٭ §٭
..................................... ٭ §٭ .........٭ §٭
........................................ ٭ §٭..٭ §٭
...............................................٭ ٭§

نوشته شده در شنبه سیزدهم بهمن 1386ساعت 23:37 توسط گل نرگس| |

..... داد زد :

ها  !!! سر از این خاک کجا بردارد !

کیست آیا قدمی سمت خدا بردارد ؟؟

            خیمه زد روی پدر

                   رو به جماعت پرسید :

                         یک نفر نیست که بابای مرا بردارد ؟

یک نفر نیست به این مرد بگوید:

                                           نامرد ....

  تا دلش بشکند از حنجره پا بردارد !

یک نفر نیست که مردی کند و برخیزد

                                  و بیاید سر بابای مرا بردارد !!!

کسی از بین شما داغ برادر دیده ست

یا کسی با غم من

                    داغ برابر دارد !!؟

آفتاب از نفس افتاد

                  و جماعت رفتند

                                     خیمه زد روی پدر

                                      خیمه که تا .. بردارد...

 

نوشته شده در دوشنبه هشتم بهمن 1386ساعت 23:38 توسط گل نرگس| |

اللهم عجل لولیک الفرج

نوشته شده در پنجشنبه چهارم بهمن 1386ساعت 13:46 توسط گل نرگس| |


Design By : Night Skin