به نامش به یادش در پناهش
که ما را به ناز ناز فروشان نیازی نیست گفتم به جز شما من فریاد رس نـدارم گفتا: به غیر شیعه من نیز کس ندارم باز هم جمعه شد ای سید و سالار بیا شــــــادمانی دلِ مــــــنتظر زار بــــــــیا دیده و دل به رهت منتظر و خسته شده ای شفا بخش دل و دیده ی بیمار بــیا تو کیستی که من این گونه بی توبی تابم شب از هجوم فراغت نمی برد خوابم به ره تزکیه نفس قــدم محکم کن که جز این ره نتوان راه خود هموار کنی جان جهان قبله ی ما روی توست چشم همه خلق جهان سوی توست ماه اگـــــــر ورد زبـــــــــانها بــود جــــلوه ی او ذره ای از روی تـــــوست باید که بسوزم و از این سوزش خویش عاشق شوم و نزد خدا خوانده شوم عشق هدف حیات و محرک زندگی من است. و زیباتراز عشق چیزی ندیدهام و بالاتر از عشق چیزی نخواسته ام.عشق است که روح مرا به تموج وا می دارد.قلب مرا به جوش می آورد استعدادهای نهفته مرا ظاهر می کند مرا از خودخواهی و خود بینی می راند. دنیای دیگری را حس می کنم. درعالم وجود محو می شوم. احساس لطیف و قلبی حساس و دیده ای زیبا بین پیدا می کنم. لرزش یک برگ نور یک ستاره ی دور موریانه ی کوچک نسیم ملایم سحر موج دریا غروب آفتاب همه احساس و روح مرا می ربایند و از این عالم مرا به دنیای دیگری می برند.... این ها همه و همه از تجلیات عشق است... . به خاطر عشق است که فداکاری می کنم. به خاطر عشق است که به دنیا با بی اعتنایی می نگرم و ابعاد دیگری را می ربایم. به خاطر عشق است که دنیا را زیبا می بینم و زیبایی را می پرستم. به خاطر عشق است که خدا را حس می کنم و او را می پرستم و حیات و هستی خود را تقدیمش می کنم... . شهید دکتر مصطفی چمران

| Design By : Night Skin |

