تبليغاتX
به نامش به یادش در پناهش


به نامش به یادش در پناهش

نوشته شده در شنبه نهم آبان 1388ساعت 11:32 توسط گل نرگس| |

حالا می فهمم سکوت خدا یعنی چی..........

حالا درک می کنم  اعتماد داشتن به خدا یعنی چی.........

نوشته شده در پنجشنبه سی ام مهر 1388ساعت 11:22 توسط گل نرگس| |

او می آید.....

نوشته شده در پنجشنبه بیست و سوم مهر 1388ساعت 10:11 توسط گل نرگس| |

به نام بهترینم

تو هستی می دونم اما کاش بیشتر حضورتو حس می کردم...........کاش اینقدر این اجازه رو به من می دادی که صدات بشنوم....گاهی حس مس کنم که می شنوم اما نه اون طوری که باید . شاید...........حضورت دوست دارم و به بودنت کنارم افتخار می کنم.......می دونی خودت گفتی یادم کنید یادتون می کنم من خیلی به یادتم پس تو هم....

امیدوارم..............خدایا رو شکرت

نوشته شده در چهارشنبه هشتم مهر 1388ساعت 11:58 توسط گل نرگس| |

فکر میکردم آدم صبوزی شدم اما دارم کم میارم

امام رضا خودتون کمک کنید

اعتکاف حرم شما بودم به من زندگی دوباره داد امام رضای من نیاز دارم بهتون

بغض تو گلوم خونه کرده........................پس کی میاد.........

نوشته شده در چهارشنبه یکم مهر 1388ساعت 12:45 توسط گل نرگس| |

نوشته شده در یکشنبه پانزدهم شهریور 1388ساعت 22:26 توسط گل نرگس| |

نوشته شده در یکشنبه پانزدهم شهریور 1388ساعت 22:22 توسط گل نرگس| |

دلم گرفته ای دوست

هوای گریه دارم

نوشته شده در شنبه چهاردهم شهریور 1388ساعت 17:46 توسط گل نرگس| |

مي دونم دل به دل راه داره...دلتنگم صبر رو ياد گرفتم،خدايا شكرت
نوشته شده در جمعه سیزدهم شهریور 1388ساعت 1:51 توسط گل نرگس| |

 

به نام بهترینم

ماه خدا به نیمه داره میرسه...تا الان احساس کردی به مهمونی دعوت شدی یا نه............. ماه

مهمونی داره تموم میشه.....فقط یه چیزی می خوام بهت بگم مواظب باش حسرت تو دلت نمونه......

....

پس دست خدا رو بگیر برو بالا

نوشته شده در سه شنبه دهم شهریور 1388ساعت 15:12 توسط گل نرگس| |

خیلی دلتنگم.....

نوشته شده در سه شنبه سوم شهریور 1388ساعت 14:4 توسط گل نرگس| |

به نام بهترینم

سلام خدای من سلام

دوباره مهمونی ...........دوباره نگاه قشنگ صاحبخونه...........چقدر نفس کشیدن قشنگه تو ماه

تو.........می دونی که این ماه مال خود خود خداست.............ببین همش نگات می کنه ..........میگه

حتی اگه بخوابی هم نگات میکنم.......چقدر قشنگی خدا که این ماه رو قرار دادی تا بهتر بهت فکر

کنم......آره همین طور که تو خاص هستی می خوام منم خاص باشم..........آره خاص.......می خوام

مال تو باشم.........مال تو .........هی قول دادم نتونستم پاش باشم اما تو به من این فرصت دادی یه

 بار دیگه بیشتر و بهتر حست کنم...........

خدایا دستمو بگیر می خوام بیام آسمون

دست خدا رو بگیر رو برو بالا

نوشته شده در شنبه سی و یکم مرداد 1388ساعت 21:59 توسط گل نرگس| |

کاش منت بگذاری به سرم مهدی جان

تا که هم سفره تو موقع افطار شوم 

نوشته شده در جمعه سی ام مرداد 1388ساعت 23:51 توسط گل نرگس| |

 

شاید این جمعه بیاید شاید...

ساعات عمر من همگى غرق غم گذشت

دست مرا بگير كه آب از سرم گذشت

بعد از تو هيچ رنگ تغزل نديده ام

از خير شعر گفتن،حتىقلم گذشت

تا كى غروب جمعه ببينم كه مادرم

يك گوشه بغض كرده،كه اين جمعه هم گذشت......

 

نوشته شده در جمعه سی ام مرداد 1388ساعت 23:43 توسط گل نرگس| |

مبارک است ضیافتی که کریم است صاحبش

 

نوشته شده در جمعه سی ام مرداد 1388ساعت 23:28 توسط گل نرگس| |


Design By : Night Skin