
روزت مبارک...
ای آشنای غربت جمعه ظهور کن یک مرتبه ز کوچه ما هم عبور کن
حک شد به روی بال قنوت نمازمان این خواهش قدیمی آقا ظهور کن
چشم انتظار قایق صیاد مانده ام محض خدا بیا و مرا صید تور کن
من را که دور ماندهام از خاک کربلا آقا بیا و همسفر بال نور کن
یک شب بیا میان حسینیه عزا یادی ز روضههای كنار تنور كن

خبر دهید به یاران، سوار آمدنی است
رفــیق آمدنی، غمگـسار آمدنی است
فروغبخش شب انتــظار آمدنی است
نگــار آمدنی، غمگسار آمــدنی است
خبر دهید به یاران سـوار آمدنی است
سلام بر شعبان و نیمهاش!
سلام بر ماه و ماهپارۀ آسمانیاش!
سلام بر موعود انبیاء!
سلام بر منجی آدمیان!
سلام بر مهربانترین انسان!
و سلام بر امید منتظران و سلام بر گل نرگس...
ای قرار دلهای بیقرار...!
میخواستم از دوریات شِکوه کنم...
اما به یاد آوردم که در میان ما و بازارهایمان نظارهگرمانی!
به یاد آوردم که در برابر چشمان منتظرت، چگونه دلت را آزردهایم...!
ای یوسف فاطمه!
میخواستم بگویم تا سرحد جنون از فراغت خستهایم...
اما به یاد آوردم که منتظرانت خستگیناپذیرند....!
پس چگونه خود را منتظر بنامیم درحالیکه از خود نیز به سُتوه آمدهایم؟!
ای دلبند زهرا...
نه پای پیش داریم و نه پای پس...! شما بگو به کدامین سو روی گردانیم؟
عبد عاصی



محض یار مهربان آن مونس و آرام جان
ناله از دل سر دهم و ز هجر او اشکم روان
کاش می گشتی عیان ای شمس هستی بخش جان
می نمودی زنده دلهای تمام انس و جان
در نمازم خم ابروی تو باز یاد آمد حالتی رفت که محراب به فریاد آمد
دوش در حلقه ی ما قصه ی گیسوی تو بود تا دل شب سخن از سلسله ی موی تو بود
یکی به من بگه چطوری اینجا رو آذین ببندم
واسه 


تولد یار مهربون

پروردگارا
تو را سپاس می گویم
زیرا که بخشیدی بر من تک تک نفس هایم را.
تو را سپاس می گویم
زیرا که عطایم کردی عشق بی دریغت را
و آموختی بر من حضور مهربانت را.
تو را می ستایم
زیرا که نزدیک ترینی به تنهاییم
وهمراه ترینی برای چشمانم.
تو را
ای نور
ای مهربان
به شکرانه ی بخشندگی ات
می ستایم.
مارال
چه زیباست مبعث....
جمعه ی دلگیریه..................دلم گرفته..................
می آیی میدانم ..............منتظرت می مانم.........

عصر یک جمعه دلگیر دلم گفت بگویم بنویسم
که چرا عشق به انسان نرسیده است
چرا کل به کلستان نرسیده است
و هنوز غم عشق به پایان نرسیده است
بگو حافظ دلخسته ز شیرازبیاید بنویسد
که هنوز هم که هنوز است
چرا یوسف گمگشته به کنعان نرسیده است
چرا کلبه احزان به گلستان نرسیده است
عصر این جمعه دلگیر وجود تو در کنار دل
هر بیدل آشفته شود حس
تو کجایی گل نرگس


